سگ
امروز.امروز.امروز
همینجوری اومدم اینجا بچی بنویسم تا حالم بهتر بشه.
اما نمیدونم چرا این بدبختی متوجه نیست وزنش زیاده و اصا خیال نداره اون هیکلشو از روم بر داره
به خدا دارم خفه میشم...دارم از حرفایی که باید تو روی بقیه داد بزنم خفه میشم...دارم خفه میشم از اون نامردی که منم نامرد کرد
دارم خفه میشم از بوی گنه مرده ی مردم
دارم خفه میشم از این دروغایی که تمام زندگیمون شدن
دارم خفه میشم از این خیانتی که داریم در حق خودمون میکنیم
دارم خفه میشم از این همه گناه
دارم خفه میشم از این همه بغضی که با غرور نگه داشتم
دارم خفه میشم از وزنه بدبختی ای که رومه
دارم خفه میشم از این زندگی سگی
دارم جدی میگم
سگ زندگیش از ما بهتره...
سگ.سگ.سگ
فقط دارم فکر میکنم کاش سگ بودم
حداقل ادای ادم بودنو در نمیوردم در حالی که سگم
سگ
سگ
سگ