تو می رقصیدی با باد

رقص در انتهای تنهایی جاده زیبا بود

تو...

انقدر رقصیدی که باد

تو را...

از یاد برد

اما این سوی جاده

من تو را از یاد نخواهم برد

سالهاست در انتظار معجزه ی امدنت مانده ام

در انتظار تو

غبار بی کسی صورتم را پوشاند

انگاه

باد خبر اورد که تو

با معجزه ی نگاهت

مردم را دچار کرده ای

دچار امواج دریا

کاش این مردم میدانستند

که من...

در امواج نگاهت غرق شده ام


شقایق